اساساً از اینکه چیزی مرا محدود کند، فشارم دهد مثل فنری که نباید در برود، حال بدی پیدا می‌کنم، بی‌قرار می‌شوم. همین است که دوران سربازی یکی از غیر قابل تحمل‌ترین دوره‌های زندگیم بود، گرچه سربازی سختی نداشتم. این فکر که می‌دانستم باید صبح خیلی زود بیدار شوم، آزارم می‌داد. نه به این خاطر که خواب را خیلی دوست دارم، آن بایدی که پشت ماجرا بود عذابم می‌داد. دوست داشتم بدانم اگر بخواهم بخوابم، می‌توانم.

جدای از مسئله‌ی دینی روزه، روزه گرفتن کمی تا قسمتی به آیینی سنتی که گاهی همراه با بازنوازی حس خوش تشویق‌های کودکی است تبدیل شده. یعنی چیزی جدای از دین داری. خب خیلی لذت بخش است بعد از ساعت‌ها چیزی نخوردن، نان بربری تازه و خامه و آش رشته و شله‌زرد بر سر سفره باشد. همه به این بهانه دور هم جمع می‌شوند، که مهمانی افطار است و حتی من که روزه نمی‌گیرم هم در این ماه سر سفره‌ی افطاری می‌نشینم. سحری خوردن هم که نوعی خرق عادت است و آدم ذاتاً از چیزهای نو لذت می‌برد. گیرم که هر سال باشد، اما چون یازده ماه دیگر اینگونه نیست، بازهم نو به حساب می‌آید.

اما ورای همه این‌ها و به علاوه‌ی اینکه اگر روزه بگیرم پدربزرگم حتی بیشتر از خدا از این کار من خوشنود خواهد شد، آن "اجبار" روزه، مثل قضیه‌ی سربازی، حال خوشم را دگرگون می‌کند. احساس می‌کنم در صندوق‌عقب ماشین حبس شده‌ام. نه هر ساعت چیزی می‌خورم، نه اگر که بخواهم هم  به یاری تمهیدات مرشدانه‌ی حکومتی مبنی بر روانه کردن تمامی بندگان خدا به سوی بهشت موعود، در این ماه چیزی برای خوردن هست. دیگر کارهای منکر را هم به همان حد معمول که روزه‌دار و بی‌روزه مجاز می‌دانند انجام می‌دهم. اما اینکه می‌دانم اگر بخواهم کمی پا را فراتر نهم، که در حد همین اگر و شاید بیشتر نیست، یا لقمه‌ای در دهانم بگذارم، ندایی درونی گوشم را نمی‌پیچاند که مرا نهی کند، آرامش بزرگی است برای من.

این حرف بی‌ارتباط نیست با نوع درس خواندنم که هیچ وقت برنامه‌ریزی ساعتی و دقیقه‌ای برایش نداشته‌ام، و نوع کار کردنم که هر کس می‌خواهد قراری با من بگذارد باید مشخصاً آن قرار را از قبل تنظیم کند چراکه روندی مثل هر روز از فلان ساعت تا بهمان ساعت شرکت هستم اصلاً در کار من نیست، و هر چیز دیگری که برای من تابع برنامه‌های از پیش تعیین شده و ابلاغی نخواهد بود.

از فیض روزه، همان که هر روز عصر با خانواده‌ام به دور میز می‌نشینم و چنان عصرانه‌ای می‌خورم که روزهای دیگر سال حوصله‌ی فراهم آوردنش نیست، مرا بس است.

عبادات شما مقبول درگاه خداوند باشد.

 

بهنام